تبلیغات
در خنده كن فقط خنده كن - یادش بخیر کتاب فارسی دبستان Arash98 Toplinks
محل نمایش تبلیغات شما
  • كل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد كل پست ها :
  • http://kaleskeh.persiangig.com/ghaleb/mihanblog/kerem/category.gif دسته بندی :

    گاو ما ما می كرد

    گوسفند بع بع می كرد

     

    سگ واق واق می كرد

    و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی

    شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند

     

    بقیش تو ادامه مطلب

     

    گاو ما ما می كرد

    گوسفند بع بع می كرد

     

    سگ واق واق می كرد

    و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی

    شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند

    .

    موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند

    .

    دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد

    .

    برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند

    .

    اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند

    .

    او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

     

    او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد

    .

    او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد

    http://kaleskeh.persiangig.com/ghaleb/mihanblog/kerem/124058618557.png برچسب ها : یادش بخیر کتاب فارسی دبستان ،
    http://kaleskeh.persiangig.com/ghaleb/mihanblog/kerem/124040487335.png نویسنده: هادی منصوری | تاریخ: دوشنبه 16 آذر 1388 http://kaleskeh.persiangig.com/ghaleb/mihanblog/kerem/124040535863.png لینك ثابت http://kaleskeh.persiangig.com/ghaleb/mihanblog/kerem/comment.gif نظر ها ()
    ابر چسب
    صفحات سایت
    http://kaleskeh.persiangig.com/ghaleb/mihanblog/kerem/li-left.gif سامانه پیامک رایگان
    از کدوم فسمت وبلاگ بیشتر خوشتون میاد